تبلیغ سنگر

پایگاه اطلاع رسانی شلمچه

برای قرار دادن لوگوی ما در سایت و یا وبلاگ خود کافیست کد زیر را در قالب خود کپی نمایید.

همسنگران

sabokbalan-logo

diraeranj



طنز جنگی

ترکش بی سواد

دکتر رو به مجروح کرد و برای این که درد او را تسکین بدهد گفت : « پشت لباست نوشته ای ورود هر گونه تیر و ترکش ممنوع . اما با این حال، مجروح شده ای » . گفت : « دکتر ترکش بی سواد بوده تقصیر من چیه ! »

و جعلنایی شنیده بود

و جعلنایی شنیده بود اما نمی دانست این آیه است ، حدیث است یا چیز دیگر .
خود عبارات را هم معلوم بود تا آن روز جایی ندیده بود ؟
این قدر می دانسته که در خطوط مقدم یچه ها زیاد استفاده می کنند .
تا آن روز که از روی سادگی خودش یکی از برادران [...]

تو حوری هستی؟

فکر کردم که شهید شدم و الان توی بهشتم. اما هنوز حالم جا نیامده که بروم میوه بخورم و زیر درخت ها گشتی بزنم. پرستار یک دفعه وارد شد. من هم که فکر می کردم در بهشت هستم. گفتم: تو حوری هستی؟ پرستار که فکر کرده بود خیلی زیباست . گفت: بله من حوری هستم. [...]

بسیجی موتورسوار !

فرمانده با شور و حرارت مشغول صحبت بود، وظایف را تقسیم می کرد و گروه ها یکی یکی توجیه می شدند.یک دفعه یادش آمد باید خبری را به قرارگاه برساند . سرش را چرخاند ؛ پسر بچه ای بسیجی را توی جمع دید و گفت : (( تو پاشو با اون موتور سریع برو عقب [...]

کمپوت

داشتم تو جبهه مصاحبه می گرفتم کنارم ایستاده بود که یهو یه خمپاره اومد و بومممممم….. نگاه کردم دیدم ترکش بهش خورده و افتاده زمین دوربینو برداشتم رفتم سراغش .بهش گفتم تو این لحاظات آخر زندگی اگه حرفی صحبتی داری بگو…
در حالی که داشت اشهد و شهادتینش رو زیر لب زمزمه می کرد گفت :من از امت [...]

شفاعت یادت نره!

مثلا آموزش آبی خاکی می دیدیم. یکبار آمدیم بلایی را که دیگران سر ما آورده بودند سر بچه ها بیاوریم ولی نشد. فکر می کردم لابد همین که خودم را مثل آن بنده خدا زدم به مردن و غرق شدن، از چپ و راست وارد و ناوارد می ریزند توی آب با عجله و التهاب من [...]

دعای کمیل

شب جمعه بود. بچه ها جمع شده بودند تو سنگر برای دعای کمیل. چراغارو خاموش کردند. مجلس حال و هوای خاصی گرفته بود. هر کسی زیر لب زمزمه می کرد و اشک می ریخت. یه دفعه اومد و گفت: اخوی بفرما عطر بزن …ثواب داره.
- اخه الان وقتشه؟
بزن اخوی .. بوی بد بدی ..امام زمان [...]

پا خروسی!

با آن سیبیل چخماقی، خط ریش پت و پهن که تا گونه اش پایین آمده بود و چشم های میشی، زیر ابروان سیاه کمانی و لهجه غلیظ تهرانی اش می شد به راحتی او را از بقیه بچه ها تشخیص داد. تسبیح دانه درشت کهربایی رنگی داشت که دانه هایش را چرق [...]

کی با حسین کار داشت؟

یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها را درآورده بود. با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقی ها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقی ها. چه می کرد؟
بار اول بلند شد و فریاد زد:« ماجد کیه؟» یکی از عراقی ها که [...]

اعزام به جبهه

با  دوز و کلک از خانه فرار کردم و رفتم پایگاه بسیج ، گفتند : اول یک رژه در شهر می رویم و بعدش اعزام ، از ترس پدر و مادرم رژه نرفتم و پشت یک عکس بزرگ ازحضرت امام (ره)  پنهان شدم ، موقع حرکت هم پرده ماشین را کشیدم تا [...]



سردارجاهد در همایش شهدای دفاع‌مقدس و شهدای وحدت:انتظار مردم از سپاه ادامه راه شهید شوشتری است
سید احمد نادمی و تبارشناسی ادبیات دفاع مقدس
سردار باقرزاده:اهانت به فرمانده‌ی کلّ قوای دوران دفاع‌مقدس، ظلم به کشور و ایثارگران است
کتب دفاع مقدس ارزشمندترین منابع برای تهیه فیلمنامه‌های تلویزیونی است
پیکر پاک دو شهید گمنام دفاع‌مقدس در کرمانشاه تشییع می‌شود
دفاع مقدس برگرفته از نهضت عاشورا است
سردار باقرزاده : دور شدن از عقل‌سلیم و نقل‌صحیح آسیب جدی برای کاروان‌های راهیان‌نور است
سردار ذوالقدر در یادواره شهید باقری:اهانت‌کنندگان به امام را دانشجو نمی‌دانیم
یک هنرمند عرصه ایثار و شهادت از چاپ تصاویر ۷ شهید دوران دفاع مقدس روی ۷۰ لباس خبر داد
سردار ویسی:مقام معظم رهبری سال‌ها از مسئولان جلوترند‌
سردار خادمی:اقدام اخیر دشمنان قسم خورده نظام حلقه نهایی توطئه‌های آنان بود
سرهنگ جلایی:از پایان‌نامه‌های دانشجویی مرتبط با پژوهش دفاع مقدس حمایت می‌کنیم
سومین جشنواره استانی شعر دفاع مقدس مشهد مقدس برگزار می شود
پیکر مطهر علی برخورداری ۲۶ آذر در کرج تشییع می شود
نادر ادیبی:ای کاش زنده نبودیم و توهین به ساحت امام (ره) را نمی‌دیدیم
آرشیو

وصیتنامه شهید

سردار شهید مهدی زین الدین

اولین شرط لازم برای پاسداری از اسلام، اعتقاد داشتن به امام حسین(ع) است. هیچ کس نمی‌تواند پاسداری از اسلام کند در حالی که ایمان و یقین به اباعبدالله‌الحسین(ع) نداشته باشد. اگر امروز ما در صحنه‌های پیکار می‌رزمیم و اگر امروز ما پاسدار انقلابمان هستیم و اگر امروز پاسدار خون شهدا هستیم و اگر مشیت الهی [...]

شهید امر به معروف محمد عبدی

بِسمِ ربِّ الشُهداءِ و الصدیقین
اَلسلامُ عَلَیکُم یا اهل بیتِ النُبُوَه
برادران بسیجی ام همیشه به یاد داشته باشید که اِنا لِلّه وَ اِنا اِلَیه راجِعون.
سلام علیکم، امیدوارم در پناه الطاف حضرت بقیه ا.. الاعظم ارواحنا لمقدمه الفداه بتوانید سربازی شایسته برای مقام معظم رهبری باشید و در حفظ و پاسداری ارزشهای انقلاب و اسلام عزیز و [...]

سردار شهید محسن وزوایی

بسم الله الرحمن الرحیم (صفحه اول این وصیت نامه بدست نیامده است ) …ما ترس از شهادت نداریم و این تنها آرزوى ماست در این جبهه ها خداوند را مشاهده مى کنیم که چگونه ملتمسانه به کمک رزمندگان اسلام مى شتابد و آنها را نصرت مى دهد و به مصداق آیه شریفه [...]

سردار شهید مهدی باکری

بسم الله الرحمن الرحیم
یا الله یا محمد یا علی یا فاطمه الزهرا (س) یا حسن یا حسین (ع) یا محمد یا جعفر یا موسی یا علی یا محمد یا علی یا حسن یا مهدی (عج)
و تو ای ولی ما یا روح‌الله! و شما ای پیروان صادق شهیدان .
خدایا! چگونه وصیت‌نامه بنویسم در [...]

زندگینامه شهید

سرتیپ‌ خلبان‌ ، شهیداحمد کشوری

در تیرماه ۱۳۳۲، در خانواده ای متوسط در خطه ی سرسبز شمال، پسری به دنیا آمد که نام وی را احمد گذاردند. احمد دوران دبستان و سه سال اول دبیرستان را به ترتیب در «کیاکلا» و «سرپل تالار» و سه سال آخر را در دبیرستان «قناد» بابل گذراند.
پدرش فردی شجاع و ظلم ستیز بود، از [...]

سرلشکر شهید سیدموسی نامجو

سیدموسی نامجو در ۲۶ آذر ماه ۱۳۱۷ در محله کولیور بندر انزلی به دنیا آمد؛ در سال ۱۳۳۷ به عنوان یکی از بهترین شاگردان، دیپلم ریاضی گرفت و وارد دانشکده نقشه برداری دانشکده افسری (امام علی) گردید و با مدرک لیسانس نقشه برداری (درجه ستوان دومی) در سال ۱۳۴۰ از دانشکده افسری فارغ التحصیل شد.
وی [...]

سردار شهید حاج حسین بصیر

در شام غریبان عاشورای حسینی سال ۱۳۲۲ در یکی از روستاهای” فریدونکنار “به دنیا آمد. او اولین فرزند زوج “محمد حسن بصیر” و سیده “سکینه طیبی نژاد” بود که در دورة ارباب و رعیتی به عنوان یک رعیت در زمین های ارباب کشاورزی می کردند. مادرش می گوید : «در آن دوره ما رعیت مردم [...]

سرلشکر شهید عباس بابایی

شهید عباس بابایی، بزرگ مردی که در مکتب شهادت پرورش یافت مجاهدی که زهد و تقوایش بسان دریایی خروشان بود و هر لحظه از زندگانیش موج ها در برداشت. مرد وارسته ای که سراسر وجودش عشق و از خودگذشتگی و کرامت بود، رزمنده ای که دلاور میدان جنگ بود و مبارزی سترگ [...]

طنز جنگی

ترکش بی سواد

دکتر رو به مجروح کرد و برای این که درد او را تسکین بدهد گفت : « پشت لباست نوشته ای ورود هر گونه تیر و ترکش ممنوع . اما با این حال، مجروح شده ای » . گفت : « دکتر ترکش بی سواد بوده تقصیر من چیه ! »

و جعلنایی شنیده بود

و جعلنایی شنیده بود اما نمی دانست این آیه است ، حدیث است یا چیز دیگر .
خود عبارات را هم معلوم بود تا آن روز جایی ندیده بود ؟
این قدر می دانسته که در خطوط مقدم یچه ها زیاد استفاده می کنند .
تا آن روز که از روی سادگی خودش یکی از برادران [...]

تو حوری هستی؟

فکر کردم که شهید شدم و الان توی بهشتم. اما هنوز حالم جا نیامده که بروم میوه بخورم و زیر درخت ها گشتی بزنم. پرستار یک دفعه وارد شد. من هم که فکر می کردم در بهشت هستم. گفتم: تو حوری هستی؟ پرستار که فکر کرده بود خیلی زیباست . گفت: بله من حوری هستم. [...]

بسیجی موتورسوار !

فرمانده با شور و حرارت مشغول صحبت بود، وظایف را تقسیم می کرد و گروه ها یکی یکی توجیه می شدند.یک دفعه یادش آمد باید خبری را به قرارگاه برساند . سرش را چرخاند ؛ پسر بچه ای بسیجی را توی جمع دید و گفت : (( تو پاشو با اون موتور سریع برو عقب [...]

خاطرات

معبر امام رضا (ع)

از این که توسط حاج بصیر به عنوان غواص انتخاب شدم، از خوشحالی در پوست نمی‌گنجیدم. همیشه برای خط شکنی لحظه شماری می‌کردم. بعضی‌ها هم به شوخی می‌گفتند پارتی داشتن خوبیش همین است. بعد از آموزش‌های سخت غواصی که در بهمن شیر دیدیم. به این نتیجه رسیدیم که یک عملیات آبی خاکی را در پیش [...]

خاطره ای از زبان شهید اسماعیل دقایقی

فرمانده سپاه سوسنگرد (شهید اسماعیل دقایقی )در مورد عملیات سوسنگرد گفت: هنگامی که شهر محاصره شد،از ترس اینکه سوسنگرد به خونین شهر تبدیل نشود،دست به دامان امام و مراجع عظام سراسر کشور شدیم و با تلفن متعدد آنها را وادار کردیم تا فشار بیاورند.بحمدالله در مورد سوسنگرد سریع عمل شد وبه کمک برادران ارتشی و [...]

خاطره‌ای از شهید حاج حسین بصیر

حساس تنهایی تمام وجودم را گرفته بود. همین تنهایی و احساس غربت سبب شد تا در این مدت حضورم در منطقه، آرام و قرار نداشته باشم. داشت برایم خسته کننده می‌شد.خودم را به ستاد تیپ رساندم. می‌خواستم با فرمانده تیپ صحبت کندم. چند روزی منتظرش بودم. رفته بود زیارت خانه خدا و حالا برگشت. همین [...]

کسى توى لشکر کاهو نداره

کنار جاده صفى آباد دزفول، مزرعه هاى کاهو برق مى زد. (شهید مهدی باکری) گفت: «وایسا بخریم.»
چندتایش را همان جا شستیم و دوباره راه افتادیم. چند برگ کاهو خورده بود که گفت:
« کسى توى لشکر کاهو نداره. یادت باشه رسیدیم اهواز، به تدارکات بگم واسه همه بخره.».