یک رزمنده: ۴ شبانهروز زمین را با دست کندیم تا حسینیه برپا کنیم
خبرگزاری فارس: یک رزمنده دفاع مقدس گفت: برای برپایی حسینیه در جبهه امکانات محدود بود و رزمندگان با دستان خود زمین را میکندند که بعد از آن دست همه آنها به شدت تاول زده بود، ولی پس از ۴ روز، حسینیه آماده شد.
داوود [...]
خبرگزاری فارس: یک رزمنده دفاع مقدس گفت: برای برپایی حسینیه در جبهه امکانات محدود بود و رزمندگان با دستان خود زمین را میکندند که بعد از آن دست همه آنها به شدت تاول زده بود، ولی پس از ۴ روز، حسینیه آماده شد.

داوود احمدپور در گفتوگو با خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا» در خصوص عزاداریهای محرم در جبههها افزود: عزاداری برای امام حسین(ع) در جبههها مختص محرم نبود و نسبت به امام حسین(ع)، کربلا، شهدای کربلا و عاشورا در تمام ایام برنامه بود. به خصوص در دهه محرم برنامهها به صورت منظم پیش میرفت؛ زیارت عاشورا هر روز صبح خوانده میشد و نوحهخوانی و عزاداری مدام برپا میشد، زیرا اعتقاد رزمندهها بر این بود که حیات جبههها بستگی به توسل به شهید کربلا داشت.
وی به خاطرات ایام محرم در جبهه اشاره کرد و گفت: تنها افتخارم حضور در جبهه که هنوز هم به آن میبالم این بود که با بچه هیأتیها بودم؛ با بچههایی که نسبت به مسأله عاشورا و کربلا حساسیت خاصی داشتند، وقتی از جبهه برگشتند، هرکجا که امکان داشت هیأت خود را فعال کردند. به عنوان مثال رزمندگان گردان قمر بنیهاشم (ع) به صورت فعال در تهران بین بچههای رزمنده فعالیت میکنند و هیأت مکتب عاشورا در شهرری توسط شهید محمود ملکی برپا شد.
احمدپور اضافه کرد: روز اول محرم سال ۶۳ در تهران بودم که یک نوار نوحه جدید تهیه و به سمت مهران حرکت کردم. وقتی برای روز دوم به شهر مهران رسیدم شهید مصطفی ملکی و شهید علی سنبله کار با تعدادی دیگر از رزمندهها پشت خاکریز نشسته بودند. شهید مصطفی ملکی ناراحت بود، علت ناراحتی او را جویا شدم. گفت «۲ شب از محرم گذشته و من هنوز برای امام حسین (ع) سینهزنی نکردهام». در این هنگام شهید علی سنبلهکار رو به شهید مصطفی ملکی کرد و گفت: «این که ناراحتی ندارد، اگر دوست داری، برای مراسم سینهزنی، حسینیهای برپا میکنیم»؛ وقتی این پیشنهاد را شهید سنبلهکار داد، بچهها به اتفاق هم با یک یا علی (ع) برخاستند و به یکی از سنگرها رفتند تا آن سنگر کوچک را برای حسینیه آماده کنند.
این رزمنده دفاع مقدس بیان کرد: در وضعیتی که ما قرار داشتیم، بلدوزر و لودر نمیتوانست به آن قسمت بیاید، زیرا ما پشت خاکریز بودیم و عراقیها در ارتفاعات قرار داشتند و به سنگرهای ما مسلط بودند؛ ما مجبور بودیم خودمان به کندن زمین و برپایی حسینیه اقدام کنیم. تا اینکه بچههای رزمنده با دست خالی شروع به کندن زمین کردند. برای برپایی حسینیه در جبهه امکانات محدود بود و رزمندگان با دستان خود زمین را میکندند که بعد از آن دست همه آنها به شدت تاول زده بود و طوری این حسینیه مسقف شد تا بچههای رزمنده بتوانند ایستاده سینهزنی کنند.
وی افزود: دیوارهای حسینیه را با پتوهای مشکی سیاهپوش کردیم، حمید ترابی خط خوبی داشت و روی کاغذ اشعاری را نوشت و به صورت کتیبه دور سنگر نصب کرد. حدود ۴ شبانه روز تلاش کردیم تا حسینیه را برای عزاداری سالار شهیدان برپا کنیم. وقتی سنگر حسینیه به اتمام رسید به همه رزمندهها اعلام کردیم برای عزاداری، شب به این سنگر بیایند.
احمدپور ادامه داد: شهید مهدی هدایتی، شهید احمد کیایی، رضا پوراحمد، محمد طاهری و مجید قنبریها از رزمندههای مداح بودند که در آنجا حضور داشتند. در حسینیه برای نوحهخوانی حاضر میشدند و وقتی شب فرا میرسید، نماز خوانده میشد و نوحهخوانی و سینهزنی را برگزار میکردند.
وی اضافه کرد: در همان موقع شهید مصطفی ملکی روضه حضرت رقیه (س) را برای بچهها خواند و گفت: «شما با عشق امام حسین (ع) این حسینیه را برپا کردید و هیچ اجباری در کار نبود و برای اینکه اینجا جمع شوید و برای امام حسین (ع) سینه بزنید، دستانتان تاول زده و نمیتوانید سینه بزنید و یاد کنید لحظهای که دختر سه ساله با پاهای کوچک و تاولزده خود روی آتش و سنگ راه میرفت و تازیانه بر سر او میزدند».
این رزمنده دفاع مقدس افزود: مراسم عزاداری تا بعد از عاشورا در آن حسینیه برپا شد، بچههای رزمنده خوشحال بودند که فضایی وجود دارد که در آنجا سینهزنی و عزاداری کنند؛ برای بچههای رزمندهای که از ما فاصله داشتند و امکان ورود به سنگر حسینیه را نداشتند، همیشه یکی از مداحان در روز به ۷ یا ۸ سنگر میرفتند و نوحهخوانی میکردند تا رزمندگان را به عطشی که نسبت به محرم داشتند، سیراب کنند.
احمدپور خاطرنشان کرد: از آن جمعی که به عشق حضرت اباعبداللهالحسین(ع) در مهران سینه میزدند، حدود ۱۲ نفر شهید شدند. مصطفی ملکی، علی سنبلهکار، مجتبی صفدری، رحیم عزیزی، مجید قنبریها که بعد از آن جریان و در ادامه جنگ به فیض عظیم شهادت نایل آمدند و یکی از پرافتخارترین و زیباترین خاطراتی که در ذهن دارم، قصه این عزاداری بود که آن روز در آن جا به خاطرش حسینیه برپا شد.
ویژهنامه محرم و صفر خبرگزاری فارس
اولین شرط لازم برای پاسداری از اسلام، اعتقاد داشتن به امام حسین(ع) است. هیچ کس نمیتواند پاسداری از اسلام کند در حالی که ایمان و یقین به اباعبداللهالحسین(ع) نداشته باشد. اگر امروز ما در صحنههای پیکار میرزمیم و اگر امروز ما پاسدار انقلابمان هستیم و اگر امروز پاسدار خون شهدا هستیم و اگر مشیت الهی [...]
بِسمِ ربِّ الشُهداءِ و الصدیقین
اَلسلامُ عَلَیکُم یا اهل بیتِ النُبُوَه
برادران بسیجی ام همیشه به یاد داشته باشید که اِنا لِلّه وَ اِنا اِلَیه راجِعون.
سلام علیکم، امیدوارم در پناه الطاف حضرت بقیه ا.. الاعظم ارواحنا لمقدمه الفداه بتوانید سربازی شایسته برای مقام معظم رهبری باشید و در حفظ و پاسداری ارزشهای انقلاب و اسلام عزیز و [...]
در تیرماه ۱۳۳۲، در خانواده ای متوسط در خطه ی سرسبز شمال، پسری به دنیا آمد که نام وی را احمد گذاردند. احمد دوران دبستان و سه سال اول دبیرستان را به ترتیب در «کیاکلا» و «سرپل تالار» و سه سال آخر را در دبیرستان «قناد» بابل گذراند.
پدرش فردی شجاع و ظلم ستیز بود، از [...]
دکتر رو به مجروح کرد و برای این که درد او را تسکین بدهد گفت : « پشت لباست نوشته ای ورود هر گونه تیر و ترکش ممنوع . اما با این حال، مجروح شده ای » . گفت : « دکتر ترکش بی سواد بوده تقصیر من چیه ! »
و جعلنایی شنیده بود اما نمی دانست این آیه است ، حدیث است یا چیز دیگر .
خود عبارات را هم معلوم بود تا آن روز جایی ندیده بود ؟
این قدر می دانسته که در خطوط مقدم یچه ها زیاد استفاده می کنند .
تا آن روز که از روی سادگی خودش یکی از برادران [...]
فکر کردم که شهید شدم و الان توی بهشتم. اما هنوز حالم جا نیامده که بروم میوه بخورم و زیر درخت ها گشتی بزنم. پرستار یک دفعه وارد شد. من هم که فکر می کردم در بهشت هستم. گفتم: تو حوری هستی؟ پرستار که فکر کرده بود خیلی زیباست . گفت: بله من حوری هستم. [...]
فرمانده با شور و حرارت مشغول صحبت بود، وظایف را تقسیم می کرد و گروه ها یکی یکی توجیه می شدند.یک دفعه یادش آمد باید خبری را به قرارگاه برساند . سرش را چرخاند ؛ پسر بچه ای بسیجی را توی جمع دید و گفت : (( تو پاشو با اون موتور سریع برو عقب [...]
از این که توسط حاج بصیر به عنوان غواص انتخاب شدم، از خوشحالی در پوست نمیگنجیدم. همیشه برای خط شکنی لحظه شماری میکردم. بعضیها هم به شوخی میگفتند پارتی داشتن خوبیش همین است. بعد از آموزشهای سخت غواصی که در بهمن شیر دیدیم. به این نتیجه رسیدیم که یک عملیات آبی خاکی را در پیش [...]
فرمانده سپاه سوسنگرد (شهید اسماعیل دقایقی )در مورد عملیات سوسنگرد گفت: هنگامی که شهر محاصره شد،از ترس اینکه سوسنگرد به خونین شهر تبدیل نشود،دست به دامان امام و مراجع عظام سراسر کشور شدیم و با تلفن متعدد آنها را وادار کردیم تا فشار بیاورند.بحمدالله در مورد سوسنگرد سریع عمل شد وبه کمک برادران ارتشی و [...]
حساس تنهایی تمام وجودم را گرفته بود. همین تنهایی و احساس غربت سبب شد تا در این مدت حضورم در منطقه، آرام و قرار نداشته باشم. داشت برایم خسته کننده میشد.خودم را به ستاد تیپ رساندم. میخواستم با فرمانده تیپ صحبت کندم. چند روزی منتظرش بودم. رفته بود زیارت خانه خدا و حالا برگشت. همین [...]
کنار جاده صفى آباد دزفول، مزرعه هاى کاهو برق مى زد. (شهید مهدی باکری) گفت: «وایسا بخریم.»
چندتایش را همان جا شستیم و دوباره راه افتادیم. چند برگ کاهو خورده بود که گفت:
« کسى توى لشکر کاهو نداره. یادت باشه رسیدیم اهواز، به تدارکات بگم واسه همه بخره.».